❤اول پاییز بود و در کلاس❤❤دفتر خود را معلم باز کرد❤❤بعد با نام خدای مهربان❤❤درس اول آب را آغاز کرد❤❤گفت بابا آب داد و بچه ها❤❤یک صدا گفتند بابا آب داد❤❤دخترک اما لبانش بسته ماند❤❤گریه کرد و صورتش را تاب داد❤❤او ندیده بود بابا را ولی❤❤عکس او را دیده در قابی سپید❤❤یادش آمد مادرش یک روز گفت❤❤دخترم باب
❤اول پاییز بود و در کلاس❤❤دفتر خود را معلم باز کرد❤❤بعد با نام خدای مهربان❤❤درس اول آب را آغاز کرد❤❤گفت بابا آب داد و بچه ها❤❤یک صدا گفتند بابا آب داد❤❤دخترک اما لبانش بسته ماند❤❤گریه کرد و صورتش را تاب داد❤❤او ندیده بود بابا را ولی❤❤عکس او را دیده در قابی سپید❤❤یادش آمد مادرش یک روز گفت❤❤دخترم باب
عماد یک سال از علی بزرگتر است و او را بسیار دوست دارد. همه از عشق و علاقه این دو
به هم مطلع هستند. با اینکه عماد فقط یک سال بزرگتر است، اما همیشه مثل پدر، با او رفتار
میکند و مراقب اوست. علی با وجود اینکه کوچکتر است، در امور مختلف زندگی به نحوی
به او کمک میکند که یک برادر بزرگتر به برادر کوچکترش ک
❤اول پاییز بود و در کلاس❤❤دفتر خود را معلم باز کرد❤❤بعد با نام خدای مهربان❤❤درس اول آب را آغاز کرد❤❤گفت بابا آب داد و بچه ها❤❤یک صدا گفتند بابا آب داد❤❤دخترک اما لبانش بسته ماند❤❤گریه کرد و صورتش را تاب داد❤❤او ندیده بود بابا را ولی❤❤عکس او را دیده در قابی سپید❤❤یادش آمد مادرش یک روز گفت❤❤دخترم باب
❤اول پاییز بود و در کلاس❤❤دفتر خود را معلم باز کرد❤❤بعد با نام خدای مهربان❤❤درس اول آب را آغاز کرد❤❤گفت بابا آب داد و بچه ها❤❤یک صدا گفتند بابا آب داد❤❤دخترک اما لبانش بسته ماند❤❤گریه کرد و صورتش را تاب داد❤❤او ندیده بود بابا را ولی❤❤عکس او را دیده در قابی سپید❤❤یادش آمد مادرش یک روز گفت❤❤دخترم باب
❤اول پاییز بود و در کلاس❤❤دفتر خود را معلم باز کرد❤❤بعد با نام خدای مهربان❤❤درس اول آب را آغاز کرد❤❤گفت بابا آب داد و بچه ها❤❤یک صدا گفتند بابا آب داد❤❤دخترک اما لبانش بسته ماند❤❤گریه کرد و صورتش را تاب داد❤❤او ندیده بود بابا را ولی❤❤عکس او را دیده در قابی سپید❤❤یادش آمد مادرش یک روز گفت❤❤دخترم باب